۲۰ نوامبر ۲۰۰۹

درياي مرگ

اين عکس را پاييز سال گذشته در همين ايام گرفته‌ام.


در خزان آن صدهزاران شاخ و برگ
از هزيمت رفته در درياي مرگ

مولوي

۱۶ نوامبر ۲۰۰۹

قلم و کاغذ يا تايپ


لذتي که در نوشتن با قلم و کاغذ دارم، هرگز در تايپ کردن ندارم. يک دليل شايد حس عدم تسلط در مورد کامپيوتر است. انگار اشرافي که به کاغذ و قلم داريم هنگام تايپ کردن وجود ندارد. اين به سرعت تايپ مربوط نمي‌شود البته.
اما عامل مهم‌تري هم هست: بخشي از معنايي که با کش و قوس‌هاي قلم، با زاويه‌دادن و کم رنگ و پر رنگ‌کردن خودکار منتقل مي‌شود، در تايپ از ميان مي‌رود. در جريان اين ريزش معنا در گذار از دستخط به تايپ يک اتفاق ديگر هم مي‌افتد: تو مجبوري براي جبران معناي از دست رفته و ترميم پيام، به واژگانت بيشتر دقت کني. تفاوت‌هاي ظريف در کشيدگي يا انقباض حروف هنگام نوشتن روي کاغذ مي‌تواند حس و حال و هوا يا معاني(به معناي کاملاً‌ عرفي) متفاوتي به کلمه‌اي واحد بدهد. در حاليکه در تايپ کردن هيچ امکاني براي تغييرات معنايي روي يک کلمه واحد نداري؛ البته غير از ايتاليک يا بالد کردن و تغيير فونت. پس دقت بصري بايد تبديل به دقت در انتخاب واژگان يا سياق (واژه در متن) شود. اين اتفاق بدي نيست.
اين ماجرا من را ياد يک تمايز در جامعه‌شناسي زبان مي‌اندازد: تمايز بين ارتباط بافت‌فربه[1] و بافت‌فقير[2]:

«ارتباطِ بافتْ‌فربه ارتباطي است که در آن بيشتر اطلاعات يا در بافت فيزيکي است و يا در شخصْ دروني شده است و در بخش رمزگذاري شده، آشکار و منتقل شونده پيام، اطلاعات بسيار اندکي وجود دارد. ارتباط بافتْ‌فقير دقيقاً برعکس است؛ يعني انبوهي از اطلاعات با رمزگان آشکار منتقل مي‌شود. گفته مي‌شود فرهنگ جوامع شرقي بافت‌فربه است و فرهنگ جوامع غربي، بافت‌فقير».

زمينه اجتماعي چنين تفاوتي اين است که:

«خانواده‌هاي موقعيتْ مدار[3] و خانواده‌هاي شخصْ مدار[4] رمزگان متفاوتي را بکار مي‌گيرند. در يک خانواده موقعيت مدار، اعضاي خانواده همواره صاحب يک جايگاه خاص در سلسله مراتب خانواده تلقي مي‌شوند در حاليکه در يک خانواده شخص مدار، اعضا با هم برابرند و برحسب ويژگيهاي فردي‌شان با آنها معامله مي‌شود. در يک خانواده موقعيت مدار، نظام ارتباطات بسته است. آنچه شخص مجاز به گفتن آن است و چگونگي گفتن آن کاملا وابسته به جايگاهي است که او در سلسله مراتب خانواده واجد آن است. اما در يک خانواده شخص مدار، نظام ارتباطي باز است‌؛ يعني همه اعضاي خانواده آزادانه مجاز به برقراري ارتباط‌اند. در اين دو نوع خانواده، والدين از گونه‌هاي متفاوت کنترل نسبت به فرزندانشان استفاده مي‌کنند. در خانواده موقعيت مدار، والدين از صورت‌هاي امري استفاده مي‌کنند و دغدغه رضايت خاطر اعضا را ندارند. اين دستورها مبتني بر نُرم‌هاي اجتماعي کليشه‌اي هستند و مستلزم آن‌اند که فرزندانْ وظيفه‌اي که بر عهده صاحب اين جايگاه خاص است را انجام دهند. برعکس، والدين در يک خانواده شخص مدار، از مشوق‌هاي شخصي که عقلاني و متناسب با شخص خاص است استفاده مي‌کنند و مهارت‌هاي پيچيده اِقناع را بکار مي‌گيرند. کودکان در خانواده‌هاي شخص مدار در فضايي رشد مي‌کنند که مي‌توانند گستره‌اي از پيامهاي کاملا توسعه يافته را بشنوند. بنابراين کودکان در اين فضا، رمزگان گسترده را کسب مي‌کنند ولي کودکاني که درخانواده‌هاي موقعيت مدار رشد کرده‌اند نه پيامهاي پيچيده و توسعه يافته کافي را تجربه مي‌کنند و نه ضرررتي مي‌بينند که به پردازش و توسعه پيامهاي خود بپردازند و به همين دليل، رمزگان محدود را کسب مي‌کنند. برنشتاين استدلال مي‌کند که اعضاي يک خانواده موقعيت مدار داراي يک حس هويت اجتماعي قوي مشترک هستند که اندکي از استقلال شخصي آنان را مي‌کاهد و استحکام بالا، هويت مشترک،‌ انتظارات مشترک و مفروضات مشترک را به ارمغان مي‌آورد. دراين خانواده‌ها، توسعه و تفصيل پيام نه تنها غير ضروري بلکه مزاحم نيز هست. معاني در اين خانواده‌ها کاملا وابسته به بافت‌اند و تنها هنگامي توسط ديگران فهميده مي‌شوند که آنان دسترسي به بافت داشته باشند. به همين دليل اعضاي خانواده موقعيت مدار به خود زحمت پردازش و تفصيل معاني براي شخص خارجي را نمي‌دهند. برعکس اعضاي خانواده شخص محورْ بدنبال استقلال شخصي‌اند، حتي به قيمت از دست دادن هويت اجتماعي؛ که همين امر استقلالِ بالا، هويت‌هاي متمايز و سطح پاييني از انتظارات و مفروضات مشترک را در پي دارد. بدليل اشتراکات اندک در اين خانواده‌ها، گويندگان مجبورند معاني را تفصيل دهند، به آنها وضوح ببخشند و پيام را متناسب با يک مقصود خاص کنند. هرکس مي‌توند پيام طرف ديگر را به خوبي بفهمد به شرط آنکه آن پيام خوب توسعه يافته يا تفصيل داده شده باشد.»

و البته اين مي‌تواند در مورد جوامع هم مصداق داشته باشد.

تذکر: متون اين رنگي از يکي از نوشته‌هاي قديمي‌ام است با نام: «زبان و شناخت» که تلخيص و ترکيب چند مقاله در جامعه‌شناسي زبان و روانشناسي فرهنگي است.
[1] high-context
[2] low-context
[3] positional families
[4] person oriented

۳ نوامبر ۲۰۰۹

راديکاليزم و مهندسي


مارک سيجمن پزشک جنايي در يک سخنراني با نام «بررسي شبکه‌هاي تروريستي سلفي در جهان» در مرکز تحول وزات دفاع امريکا،[1] درباره پژوهش‌هاي خود درباره خواستگاه‌هاي طبقاتي و شغل و مطالعات حدود هشتصد زنداني القاعده سخن گفته است. در اين پژوهش تمام نظريه‌هاي تروريزم مورد بررسي قرار گرفته است. نظريه فقر و منشا طبقاتي رد شده زيرا اکثر اعضا از طبقه متوسط‌اند؛ نظريه زمينه مذهبي رد شده زيرا غالب اعضا پيشينه سکولار داشته‌اند؛ نظريه‌ تحصيل در «مدرسه‌»هاي القاعده رد مي‌شود چه‌ اينکه تنها سيزده درصد اين افراد در مدارس درس خوانده‌اند. نظريه کم‌سن‌ و سال و خام بودن هم با توجه به متوسط سن 26 ساله اعضا صحيح نيست؛ نظريه بي‌سوادي نيز به هيچ وجه درست نيست چه اينکه 62 درصد اين افراد تحصيلات دانشگاهي دارند در حاليکه در کشورهاي بومي آنان حداکثر 10 درصد مردم به دانشگاه مي‌روند و جالب‌تر اينکه نرخ ورود آنان به دانشگاه از ميانگين نرخ ورود امريکايي‌ها هم بالاتر است؛ نظريه فقدان فرصت‌هاي شغلي، نظريه محروميت جنسي (سه چهارم اين افراد ازدواج کرده‌اند)، نظريه فراغت از مسئوليت‌هاي خانوادگي (دوسوم متاهلين داراي فرزندند) و نظريه سابقه جنايي داشتن نيز رد مي‌شوند. همچنين اين پژوهش به اين يافته جالب توجه نيز رسيده است که «اين افراد نه تنها بهترين و باهوش‌ترين افراد جامعه خود بلکه از نظر رواني نيز سالم‌ترين افراد بوده‌اند» زيرا نرخ ناراحتي‌هاي رواني در ميان آنان يک درصد است که بسيار کمتر از سه درصد متوسط در جوامع امروز است. يکي از ويژگيهاي مورد بررسي ديگر تحصيلات مذهبي است. جالب اينجاست که آنان هرگز تحصيلات مذهبي نداشته‌اند. از ميان اين افراد کساني که به دانشگاه رفته‌اند عمدتاً‌ در رشته‌هاي مهندسي و پزشکي تحصيل کرد‌ه‌اند:

«اکنون اين پرسش مطرح مي‌شود که چرا مهندس‌ها تروريست مي‌شوند. ....مهندس‌ها آنقدر خودبين هستند که فکر مي‌کنند مي‌توانند متون را بخوانند، تصور مي‌کنند که مي‌توانند بدون هيچ کمکي قرآن را بخوانند. اتفاقاً اگر آنها به نوعي از تحصيلات مذهبي برخوردار بودند، احتمالاً در برابر قرائت‌هاي خشونت‌طلبانه‌ي قرآن مصونيت مي‌يافتند. اما آنها دانش مذهبي ندارند و وقتي در 25 سالگي به مذهب رو مي‌آورند به خاطر نداشتن تحصيلات مذهبي، به دام قرائت‌هاي غيرمعمول قرآن مي‌افتند. در واقع مهندس‌ها معمولاً‌ اينگونه هستند و براي فهميدن هرچيزي، بلافاصله بدنبال ترسيم نقشه و يافتن اصول مي‌روند. اين دقيقاً همان کاري است که اسلام سلفي بدنبال آن است؛ يعني فراموش کردن 14 قرن تفسير و تاويل و بازگشت به اصول قرآن و حديث و تنها بها دادن به همين مساله».[2]

[1] ترسيم فضاي پر ابهام جنگ‌ها و منازعات آينده، مجموعه سخنراني‌هاي مرکز تحول نيروي وزارت دفاع امريکا، ترجمه و انتشار: مرکز آينده‌پژوهي علوم و فناوري دفاعي، تهران: 1387، صص 133-141
[2] همان، ص 147