۱۷ نوامبر ۲۰۰۶

صوت نگاري

همانطور که احتمالا پيشتر هم نوشته ام،‌ حس بينايي پادشاه بقيه حواس است؛ انسانها ابتدا با بينايي است که جهان را کشف مي کنند؛ آنقدر بينايي در انسان اشرفيت دارد که علم معمولا مرادف ديدن تلقي مي شود. فهميدن اغلب-و احتمالا در تمام زبانهاي دنيا- با استعاره هاي حس بينايي فهميده مي شود. ظهور کتابت –حتي پيش از خط،‌ مثل تصوير نگاري- هم نوعي شيفت از شنوايي –رمزگذاري به اصوات و رمزگشايي با گوش- به بينايي است. يعني کلام که اولا و بالذات، پديده اي صوتي-شنوايي است، براي بقا بايد طوري رمزگذاري شود که در معرض دريافت حس بينايي باشد. يک علت ابداع کتابت اين است که اصوات ماهيتي کاملا فرار دارند به سرعت از دست مي روند. صوت ماهيتي تکرار شونده يا ايستا ندارد و شايد به خاطر همين است که حافظه صوتي انسانها چندان قوي نيست. انسانها مي توانستند وسيله اي ابداع کنند که علائم صوتي را به کدهاي بصري تبديل نکند بلکه با استفاده از همان حس سامعه رمزگذاري و رمزگشايي شود. اما چنين نشده است. چرا؟ شايد بخشي به اين دليل که پديده هاي ديدني سهل الوصول و پايدارترند.
اگر ما بتوانيم به مراتب عميق تري از انتزاع دست بيابيم تا عناصر بصري انديشه و زبان را ردگيري و کنار بگذاريم، براي پاسخ به پرسشهايي از اين دست بسيار راهگشا خواهد بود. يعني اگر بتوان زباني بر اساس سامعه محض ساخت، آنگاه راه براي ابداع ابزارهايي مستقل از حس بينايي باز شده است. مثلا کتابتي مستقل از ديدن. نوعي نگهداري اصوات که در آن خود صوت نگهداري مي شود نه اينکه تبديل به علائمي از جنس حواس ديگر شود. ممکن است اين سخن کمي انتزاعي و نامحسوس بنظر برسد، معذلک مي تواند بسيار راهگشا باشد. البته ممکن است اين ايراد هم به اين فرضيه وارد باشد که انفکاک ماهوي حواس از يکديگر را پيش فرض گرفته است

1 نظرات شما:

6 گفت...

به نظرم انسان ها ابتدا با لامسه جهان را تجربه می کنند.