رويکردهاي کل گرايانه و درهم شکستن دوگانهاي سنتي (از تقابل هاي عين و ذهن گرفته تا فطري و غير فطري و دروني و بيروني که از ابزارهاي اصلي فلاسفه در تحليل به شمار ميروند) در بسياري از جريانهاي نوين علوم انساني قابل مشاهده است. مايک ترنر در مقاله "طرحي براي يک نظريه معنا" مسائل جالبي از اين دست را مطرح کرده است. ترنر با بازگشت به پروتوگوراس آغاز کرده و اينکه گزارشهاي افلاطون از او چنان مغرضانه است که بسياري از زواياي نظريه معناي او مغفول مانده است. اين جمله مشهور را به پروتوگوراس نسبت داده اند: "انسان معيار همه چيز هاست، مقياس هستي چيزهايي که هست و مقياس نيستي چيزهايي که نيست". ترنر با نقل اين جمله پروتوگوراس، به استدلالهايي براي درهم شکستن تمايز عيني و ذهني در نظريات معنا مي پردازد. نظريه بديل اين است که معاني ذهني اند بدين معني که در ذهن شکل مي گيرند و چيزي بنام معناي عيني نداريم ولي اين بدان معنا نيست که آنها همينطور بي حساب و قاعده شکل گرفته اند؛ نه، معاني حاصل ساختار خاص نوروبيولوژيک ذهن اند که غالباً در تمام آدمها يکي است. ذهن ما با بيولوژي ضروري اش در معرض تجربيات ضروري و همگاني انساني نيز قرار دارد. با توجه به ساخت نوروبيولوژيک خاص ذهن، هيچ نوزادي نمي تواند از تجربه گرانش يا ديناميک هاي نيرو يا طرحواره هاي تصويري اي مثل مبدا-مسير-مقصد راه گريزي بيابد. اين ساخت نوروبيولوژيک ذهن بعلاوه تجربيات ضروري ابتدايي که در تمام انسانها مشترکند، ذهني را بوجود مي آورند که معاني را به روش خاصي ارجاع مي دهد. هرچند اين روشها کاملا فردي اند ولي ذهني نيستند زيرا در تمام انسانها مشترکند.
از نکات جالب توجه ديگر اين مقاله، نظر ترنر درباره ماهيت استعاري تمايز بين ذهني و عيني است که به عقيده او حاصل استعاره مفهومي اي است که ذهن را يک ظرف مي داند که معناي ذهني در درون اين ظرف ذهني و معناي عيني بيرون آن قرار دارد. به همين سان، تمايز بين فرهنگ و بيولوژي نيز بي حاصل و نادرست است همچنان که ديگر بين فطري و غير فطري (يا آموختني) نيز نبايد قائل به تمايز شد. اين تمايز حاصل تصوير استعاري از ذهن به ابزاري است که به آن مي توان چيزي را افزود. مانند لوحي از موم که جهان خود را بر آن حک مي کند يا کاغذي سفيد که اگرچه خود حامل نوشته هايي است معذلک جهان نيز چيزهايي بر آن مي نگارد. حاصل اين نگرش اين است که تميز بين ژنتيک و تجربي نيز از ميان برود: چه آنچه ژنتيک شمرده مي شود خود ميراثي از انتخابهاي اسلاف ماست که انتخابي مبتني بر صور ضروري تجربه بوده است.
کتابشناسي مقاله:
Mark Turner, Design for a Theory of Meaning, in W. Overton and D. Palermo, editors, The Nature and Ontogenesis of Meaning, Lawrence Erlbaum Associates, 1994, pages 91-107.
در ضمن، اصل مقاله را نويد نادري برايم فرستاد و مؤکداً توصيه ام کرد به خواندنش. از او ممنونم.
0 نظرات شما:
ارسال يک نظر