در باره تفاوتهاي شناختي آدمها آگر علاقمنديد مقدمه يك طرح تحقيقاتي در زير از خودم، اين مقاله همشهري و اين استاد دانشگاه ميشيگان را حتما ببينيد
مقدمه
دانشمندان علوم شناختي همواره بر اين باور بوده اند که فرهنگ تاثيرات عميفي بر شناخت آدميان مي گذارد و بنابر اين تفاوتهاي فرهنگ ها، شناختهاي متفاوتي به بار مي آورد. تا پيش از دهه 1990، دانشمندان ميزان تاثير فرهنگ بر شناخت را محدود به همين محتوا مي دانستند و فرايندهاي شناختي را در تمام آدميان يکسان فرض مي کردند. اما از آغاز دهه 1990، پروفسور ريچارد نيسبت[1] در دانشگاه ميشيگان و همکارانش: نورنزايان در دانشگاه ايلي نويز، پِنگ از دانشگاه کاليفرنيا در برکلي و چوي در دانشگاه ملي سئول کره و ديگران[2] پژوهشهايي انجام دادند که نتيجه اين مطالعات، بسياري از باورهاي ديرپا درباره ميزان نفوذ فرهنگ بر سطوح شناخت را به تمامي باطل کرد. آنان در مطالعات خود نشان دادند که نه تنها فرهنگ بر محتواي شناخت موثر است بلکه فرايند هاي شناختي متفاوتي نيز پديد مي آورد. نيسبت و همکارانش با مقايسه افرادي از دو فرهنگ متفاوت چيني و امريکايي، دوقطب فرهنگي-شناختي شرقي با مشخصه کل گرا و غربي با مشخصه تحليلي را معرفي کردند. از نظر نيسبت شرقي هاي به زمينه و غربي ها به شيئ، شرقي هاي به روابط و اشيا و غربي ها به قواعد و طبقات، شرقي ها به تجربه و غربي ها به منطق توجه دارند. آنان در آثار متعدد خود ريشه هاي اين تفاوت هاي شناختي در دو فرهنگ را در علم و فلسفه يونان و چين باستان نشان دادند. فهم دقيق تفاوت هاي شناختي در فرهنگ هاي متفاوت پيامدهاي نظري و عملي مهمي در فلسفه، جامعه شناسي، کلام، طب، حقوق، افکار عمومي، عمليات رواني و رسانه، روابط بين الملل و آموزش و پرورش دارد.
[1] Richard Nisbett
[2] Takahiko Masuda Li-Jun Ji
Yuri Miyamoto Hannah Chua
Kaiping Peng Ara Norenzayan
Trey Hedden Shinobu Kitayama
Incheol Choi Edward E. Smith
Denise Park Jing Qicheng
Jeffrey Sanchez-Burks Jan Leu
Cui Yao Beom Jun Kim
[1] Richard Nisbett
[2] Takahiko Masuda Li-Jun Ji
Yuri Miyamoto Hannah Chua
Kaiping Peng Ara Norenzayan
Trey Hedden Shinobu Kitayama
Incheol Choi Edward E. Smith
Denise Park Jing Qicheng
Jeffrey Sanchez-Burks Jan Leu
Cui Yao Beom Jun Kim
0 نظرات شما:
ارسال يک نظر